ارغنون عشق

پر میزند دلم به هوای تو ای وطن
خون میرود ز دیده برای تو ای وطن

ملهوف و بیقرار شدم در دیار غیر
روز و شبم به گریه، فدای تو ای وطن

مادر تویی به اصل و فرع در نهاد ما
در فطرت ام ضمیر و نوای تو ای وطن

سالها اگر بسر ببرم در مکان هجر
حبش بدل چو نیست بجای تو ای وطن

هر سو که روی خویش کنم نام پاک توست
ورد زبان و گوش صدای تو ای وطن

آنکس ز روی خصم ترا رنجه میکند
آن قلب داغدار و صفای تو ای وطن

خواهم خدا بجای من آواره اش کند
تا بنگرد که هست خدای توای وطن

بنواخت چون سرود مرا ارغنون عشق
در پرده های ساز و نوای تو ای وطن

زرغون سخن دیگر تو مگو از گل وسمن
زیبد بقامت تو ثنای  تو ای وطن

لینک