نوروز نا مه

 

 

روزِ نو سال نوِ هجری شمسی 1392 و بهار نو را به همه هموطنان بخصوص دوستان عزیز و گرانقدر ، تبریک و تهنیت گفته سال صلح و صفا ، سال خوش و باسعادت و آرامی به همه عزیزان و کشور عزیزم افغانستان آرزو مینمایم .

گوئید به نوروز که امسال نیاید

در کشور خونین کفنان در نگشاید

بلبل به چمن نغمۀ شادی نسراید

ما تم زده گان را لب پُر خنده نشاید

خون میدمد از خاک شهیدان وطن وای

ای وای وطن وای وطن وای

تا اخیر .

{  نوروز نامه } بتأسی از ابیات زیبا و دلنشینِ مرحوم شادروان استاد خلیل الله « خلیلی »، شاهنشاه شعر مقاومت سروده شده که شاعرۀ جسور و سخندان تاجکستان ، خانم گلرخسار نیز استقبالی از آن چنین بعمل آورده :

گوئید به نوروز که نو نیست غم ما

از حسرت خونین کفنان چشم نم ما

از وحشت عاق پدران پشت خم ما

گوئید به نوروز که هر سال بیاید

گوئید به نوروز که هر روز باید

تا اخیر .

( نوروز نامه )

 

گوئید به نوروز که پُر بار بیاید

در کشور ویران و دل افگار بیاید

با صلح و صفا خرم و سرشار بیاید

امسال بیاید رهی هموار بیاید

با مردم آزاده و غمخوار بیاید

ای وای وطندار ، وطندار بیاید

×××××

گلها به چمن نو گل آزاد برآرا ند

رنگینه جبین گوش بآن میر شکارا ند

صد شوق بدل دسته بگل صید هزارا ند

خندان و گل افشان چو مشتاق بهاراند

گوئید به نوروز شب تار بیاید

در جشن عروسِ گل بی خار بیاید

×××××

از بهر تو دل، تنگ شده استاد خلیلی

در زادگه ات، جنگ شده استاد خلیلی

با خون، وطن رنگ شده استاد خلیلی

گویا دل ما، سنگ شده استاد خلیلی

دیگر مگو نوروز که امسال  نیاید

این باربیاید ، بی انتحار بیاید

××××

افسوس که برباد برفت خون شهیدان

از یاد برفت خاطره و یاد عزیزان

این غم بخدا کهنه ردائیست بصد جان

کس نیست که پاکت سرشک از دیدۀ گریان

گوئید به نوروز وفا دار بیاید

بی دغدغۀ دشمن غدار بیاید

×××××

گویند که نوروز شده باز به سامان

در کشور افغان شده این روز گلستان

در بسترِ بوستان جهان نور نمایان

رقصان و غزلخوان و دلاراست جوانان

گوئید به نوروز، گل رخسار بیاید

در کلبۀ آواره به دیدار بیاید

*******

بیند که نوروز چسان جلوه نما شد

در کشور خونین کفنان شور بپا شد

زنجیر شکستند چنان هلهله ها شد

آن دشمن دیرینه بصد روی ریا شد

گوئید به نوروز که بیدار بیاید

در کشور غمدیده و غمدار بیاید

××××

آئین کهن بار تو نوروز ، بجا هست

صد قرن گذشت شوکت این روز بجا هست

رخسار گل و نسترن افروز بجا هست

شادی بدل و خنده بلب ، سوز بجا هست

گوئید به نوروز که ناچار بیاید

تا باز برین گلشن و گلزار بیاید

×××××

بلبل به چمن ناله کند از غم هر گل

با بال هوس پرزده زین باغ بساحل

صیاد جفا پیشه بخون بسته مرا دل

پژمرد گلِ ، نسترن و دامنِ سنبل

گوئید به نوروز فرح بار بیاید

پُر سبزه و گل ها و چمنزار بیاید

×××××

من زنده به هجران وطن سوختنِ من

آواره شده مردۀ من از وطن من

آیا که کند قبر و کی دوزد کفن من

بر دوش کشند بی وطنان جسم و تن من

گوئید به نوروز که غمدار بیاید

با دامن سبزینه عزا دار بیاید

×××××

نوروز بیاید به سر قبر و مزارم

آرد ز شمیمِ وطنم بوی دیارم

دارم بخدا عشق وطن زار و نزارم

زرغون تو مگو زان المِ دوریِ یارم

گوئید به نوروز که صد بار بیاید

در کلبۀ این شاعرِ ، بیمار بیاید

 

21/03/2013 شهر فورده، کشور ناروی

لینک