مخمس بر غزل مرحوم مير غياث الدين بدخشي غياثي

ذكـرحق خير و ثـواب اسـت تـو هــم ميـدانـي 

زود گـذر دُور شـباب اسـت تـو هــم ميـدانـي

گـردش چـرخ شـتـاب اسـت تـو هــم ميـدانـي 

قصـر دنـيا چـو حـباب اسـت تـو هــم ميـدانـي

مـثـل كـف بـر سـرآب اسـت تـو هــم ميـدانـي

شب و روز در طلب كام روان است چو مور

همه بر حرص جهان غرقه و در ساحـل دور

نـه شـكـيـبـا نـه قـنـاعـت نه چو هستند صبـور

ز نــزول مَــلـك الـمـوت و ره مـنـزل گــــور

چـشـم ايـن قـوم بخـواب اسـت تو هم ميدانـي 

جمع كرد مال و بر او اهل ضلـَل مسروراند

مـثل قـارون بـآن سعي و عـمـل در گـور اند

گنج مخـفي ست چـو ايـن پند امل مستور اند

زر و سيـمي كه بر او اهل دغل مغرور انـد

جـنبـش مـوج سرآب اسـت تـو هــم ميـدانـي

عـشـق مـجـنون چـو فرهاد به همه عام نشد

هـر كـي دنـبـال هـوس رفـت نـكـو نـام نشد

بـجـز از راه ديــانـت كـسـي بـر بــام نـشـد

تــوســن سرکش گيــتي بــه کسي رام نــشد

عـيـش او پــا بـه ركـاب است تو هم ميداني 

دل خـود يــكـسره بــركــن اگـــر هـوشياري

حـب دنـيـاي دنــي گـرچــه بـــود بـســيـاري

مضمل گشت خجل هر كه بـه شيطان يــاري

نـفـي اغــيـار كــن در مـستــحــق ديــــداري

مـا سـوا كـتـم حـجـاب اسـت تـو هـم ميـداني

خوش به آن كس كه چون حاكـم و دانـا بودن

بـهـر حـق يـك دو نـفس سينه ً خود بگـشودن

بـه عــدالــت نــه ريـا روي خـــدا را ديـــدن

راه حــق بـسـتـن و هــم راه خـطـا پيـمــودن

خـجـلـت روز حـسـاب اسـت تـو هـم ميداني

خواب غفلت چه خطاي يست ترا اي غـافـل

دسـت شيطان گـرفت خـصم خـدا را جاهـل

نـاپــسـند اسـت بـه کـردار خـطا چون باطـل

چـنـد گــردي پـي دنــيـاي دنـي اي عــاقـــل

ترک او کن که ثـواب اسـت  تــو هـم ميداني

عـــزت نـفـــس نـگـهـــدار سـحـر خـيز بپـا

ظــالـم و شـقـي و خـونـخــوار نـــدارد حـيا

جـور و بـيــداد کـنــد بـر سـر مسـکـين چرا

تـا بـکـي ظـلم و ستـم ميـکـني بـر خـلق خـدا

خــانـه" ظلـم خــراب اسـت  تــو هـم ميداني

خـويـــش را بـر در هر فـاسـقـي بدنام مکن

مـســت بـي جــا مــشـو بـاده" در جــام مکن

سـخـن کــذب مــگـو خـجـلــت فـرجـام مکن

جــز ريــاضــت مـطـلب عـشـرت ايـام مکن

لــذت عــيـش عــذاب اسـت  تــو هـم ميداني

گـنـدم ار کـشــت کـني فيض نگيري تو ز جو

هــر چـــه کِـشـتـي در آخـر نـمايـي تـو درو

پيشه کن صبر چو زرغون پي جاهل تو مرو

دل بـه جـيـفـه مــنـه پــنــد غــيـاثــي بـشـنــو

کين هـمه نـقـش بر آب است تـو هم مـيـداني

May 2006

/ 10 نظر / 8 بازدید
عزيزه عنايت

حضور استاد گرامی سلام تقديم ميکنم ! سرودهء زيبای شما مخمس بر غزل شا عـــــر والامقام غياثی پيوند رو حانيت و خلوص نیــت شمارا به آن مقام پرفیض به اثبات میرسا نــد و بدر خشندگی کلام شما میافزاید.شهرهای شما در مقا م تصوف جایگاه خاصی برگزیده اند من به جناب شما نهایت احترام دارم.زیراوجود مبارک شما با عث افتخار فرهنگیان و اهـــــل دانش است . خداوند به طول عمر شمــــــا بیافزاید .

مهرنگيزساحل

سلام وتبريکات صميمانه عيد سعيد فطر را حضوريکايک فاميل محترم ودوستداشتنی زرغون تقديم داشته خوشی وسعادت همه تانرا ازدزگاه حق متمنی ام.........مهر شما

زينت

سلام پدر گراميم / اميد كه خوب باشيد / عيد شما مبارك / زينت

انجیلا پگاهی

احتراماتم را بپذیرید ، عید سعید فطر به شما و خانواده ِ گرامی تان مبارک طاعات و عبادات تان قبول حق . همچنان مثل همیشه امدم تا از سرایش های تان فیض بردم. در پناه خداوند متعال باشید با درود...انجیلا

محمد ادريس

سلام زرغون صاحب صحت و سلامت باشيد. عيد را برای شما و تمام اعضای فاميل تان ازصميم قلب تبريک ميگويم. از شعر استقباليه زيبای شما خواندم و لذت بردم .بازهم سری ميزنم شاد باشيد خدا حافظ

زيوري ويژه

استادگران ارج عرض سلام وادب دارم خدمت شما اميددرهرکجاکه هستين پيروز دارين باشيد نوشته های سرشارازعشق شماراسراپاباربارخواندم هرباربار...........ولی بارديگرهوس است به اميدسرافرزی تان زيوری ازتخار

خيبر

سلام جناب محتر! با نوشته ای ناچیزم خواستار نظر شما هستم با محبت

رضا پارسا

...به روز شده بودم...شاید هم نه!!! با تسلیت درگذشت تیرداد نصری و قیصر امین پور.... مرگ شدیم آنقدر مرگ دیدیم... و ایستگاه آخرش* با خبرهایی قدیمی!!! از جشنواره سراسری غزل پست مدرن...* دومین شماره نشریه ادبی ایرانشهر*...با: اشعار پست مدرن شاعران*(تازستان) مقاله های تخصصی غزل پست مدرن* *برگریزگان!!! ...یک عکس خسته از خودم* و شعری که هنوز نقد نشده شاید؛ انگار؛ کاش؛ هیچ؛ هنوز... دعوت شدید به... وبلاگ اشعار عاشقانه من...برای نقد کردن کارهایم!!

عزيزه عنايت

خدمت استا دگرامی احترامات تقديم ميکنم ! افتخار دارم که از حضور منور خویش کلبهء تار مارا پرفروغ سا خته و صفا آوردید . اميد است صحت داشته باشيد . جناب استاد گرانقدر خوانش اشعار زیبای شما به پرورش روح و روانم می افزاید و مشام دل از عطر گلستان شما تازه میشود . شما زنده و به سلامت با شید که علاقه مندان اشعــــار شما همیشه بهره ور با شند.

وطندار

محترم حاجی صاحب این غزل را که از غیاثی صاحب مخمس کرده این یکی از زیبا ترین اشعار ایشان می باشد و مخمس شما هم قشنگ است لذت بردم