کثرت جانان

 

عشق تو شرر انداخت در مذهب و ایمانم

کز شعله ً  سوزانش در سوزم و میدانم

 

ای عشق تو خود دانی از وحدت روحانی

معشوق نمایان شد در کثرت جانانم

 

آسوده نخواهد بود آنکس که به بحر عشق

هر موج تمنا شد بر ساحل طوفانم

 

خورشید و فلک برسر فخریست مرا یکسر

بر خاک جبین سایم آن سجده ً نورانم

 

در عشق نگاه ما با اشک سبق خواند

با طفل یتیم خود سرمشق دبستانم

 

شبنم که ز ناز خود گیرد سحری بر دوش

صد ابری بهاری را از گریه نیسانم

 

قربانی نفس ما اسطوره ً اسماعیل

در راه خداوندم تسلیمم وقربانم

 

بر عصر قسم خورده آن خالق پاک ما

انسان به خسران است از فخر پشیمانم

 

ویرانه گی میهن از حاکم بی عدل است

من نیز ز حکم شب بی خانه و ویرانم

 

وحدت کنیم زرغون تا کشور خود سازیم

از جنگ و نفاق و کین چون خیلی پریشانم

/ 3 نظر / 16 بازدید
ناظر

كانون وبلاگ نويسان افغانستان از شما رسما دعوت به هم كار ي مي كند جهت عضويت در اين كانون ابتدا لينك ما را در وبلاگ تان قرار دهيد سپس در قسمت نظرات وبلاگ نام وبسايتتان را بنويسيد تا عضو شويد

عزیزه عنایت

سلام به شاعر فرهیخته و روحانی کشور ! امید است صحت داشته با شید. از خوانش شعر زیبای شما بسیار لذت بردم و مشام دلرا ازعطر آن تازه کردم شمــــــا زنده با شید . با مید صحت و سلامتــــــی همیشه گی شما.[گل][گل][گل][گل

وطندار

محترم حاجی صاحب در پنا خداوندباشی اشعار تصوقی تان زیباست البته اشعار تان در دوری از وطن هم قابل ستایش اند اما ما در این کشور ویران شده از دست بی عدالتی جان به لب رسیده ایم حیف که کسی اندازه سوزن هم درد شما را ندارند و این وطن را تاراجی می کنند البته همان شعر معروف که وطن افسانه از یار است یا اغیار یا هردو مصیبت از مسلمانات است یا کفار یا هر دو همه داد وطن خواهی زنند اما نمیدانم وطن خواهی به گفتار است یا کردار یا هردو وطن را فتنه مسند نشینان داد بر دشمن ویا این مردم بی دانش بازاز یا هردو وکیلان وزیران خایین اند فاش می گویم اگر برزیر تیغم یا بروی دار یا هردو .................. ..................... که البته حضور ذهن ندارم شمااین شعر را در کتاب تاریخ غبار خوانده اید از من به شما درود خانواده را سلام بگوید وطندار شما