(۷۸۶)

بنام خداوند گردان سپهر        فروزندهً مشعل ماه و مهر

دوستان فخيم و عزيزان همدل و همزبان! سلام هاي گرم و محبت آميزخود را حضور تان تقديم ميدارم .

ايـن غـزل گـونهً ذيـل را به استـقـبال غـز ل ( آه نـيـم شـب) مـرحـوم شـاد روان مـلـك الـشعـراء استـاد خـليـل الله(خـليـلی) كـه جـزء از شاهـكـار فـرهـنـگ و ادبـيـات زبـان فـارسـي ( دری)  و بـلـنـد پـايـه تـريـن و نـاب تـريـن غـزل در گـنـجـيـنـهً مـيـراث فـرهـنـگي ادبـيـات  دري فـارس و تـاجـك بـوده سـروده ام. كـه در سـال 2001 ميلادی در سـالـروز يـاد بـود ۹۶ سـالـگـي مـرحـوم استـاد(خـليـلی)  كـه از طـرف حـلـقـات شـاعـران و فـرهـنـگـيـان سـه كـشـور افـغـانـستـان - ايـران و تـاجـكستـان  بـا حـضـور داشـت دوسـت عـزيـزم ابـوالـفـضـل خـليـلي نـواسه آن روانـشـا, وارجمند پرافتخارم, شاعر با درد و با احساس هارون جان (راعون) بـرگـزار گـرديـده بـود، بـه خـوانـش گـرفـتـه بـودم. قـبـلآ در سـال ۱۳۵۷درشهر بـغـداد، مـنِ حـقـيـر كـه افـتـخـار مـصـاحـبـت جـنـاب مـرحـوم شـاد روان استـاد خـليـلي را داشـتـم، غـزل زيـبـا و دلـنـشـيـن و جـاودانـهً( آه نـيـم شـب) را در زنـدان سـروده و از زبـان مـبـاركـش تـوصـيـف ايـن غـزل را شـنـيـده بـودم كـه  چـنـد بـيـت آنـرا حـضـور شـمـا عـزيـزان هـمـدل و هـم زبـان تـقـديـم مـيـدارم : 

 آهـي كـه نـيـم شـب زنـد از سـيـنـه سـر هـمـی

  ازطـــارمِ ســپــهــر نــمــايــد گـــذر هـــمـي 

 جــريــان سـيــل خـون نـبـود افــتــخــار مــرد

  مـرد آن بـود كـه خـشـك كـنـد چـشـم تـر هـمی

يك مشت استخوان و رگ و پوست بيش نيست

چــون نـيـك بـنـگــري سـروپـاي بـشـر هــمـی

ايــن قــالــب شـكــسـتـه نـيــرزد بــه هـيـچ اگـر

 نـبـود بـه سـيـنـه اش دل صــاحـب اثــر هـمـي

 استاد خليل الله خليلي 

 

 گــلـشــن مــراد 

 هان! اي وطن چنان بگيريم سحر هـمی

  تـا آسـمـان و مـــاه نـمـايـم خـبـر هـمـی 

 اشــكِ تـرم فـتــاده بـدامـان ز هـجـر تـــو

 بـوسم زميـن تـو و زنـم خـاك بسر هـمی 

 اي خـاك پـاك مــيـهـن افـغــانـسـتـان مــا

 دارم به بلخ و غـزنه و لوگـر نظر هـمی

 اي گــلـشــن مـــراد مــن و آرزوي مـــن

 دست خــزان كــوتـه بـود بي ثـمـر هـمی 

 شـبـهـا بـجاي اشـك بـريـزم ز ديده خون

 تـو بـا عـدو بگـو كه نـمـايـد حـذر هــمی

 تـرسم كـه مـن بـميـرم و ايـن آرزو بگور

نا ديـده شادئ وطـنـم چـون ظـفـر هــمی

آزادگي  تــو مــظـهـر شــادي بـود ولـی

 مـفهـوم زنـدگيست چـنين در گذر هـمی

 چـون تـنگـنا به حيـرتم از نخوت و ستيـز

 يـارب تـو كـردي هـمچـو گـدا معـتبر هـمی

 اي ماه و كهـكـشان و كـواكب  ِبِبر ز عـجـز

 عـرضِ نـياز به مـحـضر خيـرالـبـشر هـمی

 گـو سالهـاســت خـون دل مـا مــكـيـده  انـد

 تـيـر خـد نـگِ ظـلـم و جـفـا بـر جگـر هـمی

  چون كودكانِ بي كس و مظلوم  خوارو زار

 ناموس خلق بدستِ هـيـمهً بي پا و سرهـمی 

سرهـا شـكـستـه پــاي جـــوان و عـلـيـلِ پـيـر

 صـدهـا گـهـر ز بـهـر طـمـع حـمـلـه ور هـمی

 زان بـيـش و كـم بارث يـتـيـم و صغـيـر داشت

 تـاراج طـعــمـه هــاي بـسـي جـانــور هـــمی 

 لــرزان چـو خـافــق اسـت زمـيــن ديــار مــا

 " زايـد بـلا و حـادثـه از بـحـرو بـر هـــمي"

 چــنــدان گـــريــسـتیـم نـشـد مـهــربـان دلــی

 چــون نـقـش سنگ قـطرهً باران اثـر هــمی 

  اي شـاه انـبـيـا(ص) تـوئي شـافع بـروز حـشـر

 بـر رنـج و آه و مـاتـم مـا يـك نـظـر هــمـی 

عمريست مـا ز هـجـروطـن خـفـته ايـم بخون

 تـو فـخـر كـائـنـات و ز هـجـرت خـبـر هـمی

 جـــزاشــك تــوبـه اي نـبـَود در بـسـاط مـــا

  آيـا بـود كـه لـطـف تـو زيـن بـيـشـتـر هـمي؟ 

 یـارب به حرمت شـــرف آل مـصـطـفـئ "ص"

مـنجـي تـوئي رهانـم از اين شاخ وبـر هـمی 

 افـسـوس دانـش و طــلـبِ عـلم زيـرپـاســت

 جهـل و عـناد  و كـيـن و جـفا پـرده در هـمی 

 مـعـنئ به نـفس خيـره شده در مـقـام حرص

 كـزجُـغـد تـا هـمـاست يـكي مـشـت پـر هـمی 

 در حـيــرت اسـت آئـيـنـه از وضـع حـال مـا

 اي دل كـمال ِح

ُسـن سخـن مـخـتـصـر هـمی 

 گرنيست چون حلاوتي در نـظم و شعر مـن

 خـواهـم كـرم ز طـبـع تـو صاحب اثـر هـمی 

( زرغون) مـده ز كـف طلب ِ اشـك و سـوز را

 کاين طـرفه بهـتـراست ز هـمـيـان زر هـمي 
 
   
  الحـاج مُـحـمـد ابـراهـيـم زرغـون  

 

/ 22 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميع رفيع

سلام و درود به جناب الحاج محمد ابراهيم زرغون: (گوشم شنيد قصهء ايمان و مست شد ... كو قسم چشم؟ صورت ايمانم آرزوست) ميخواهم بگويم كه شما بزرگان با شهامت و محبت، راه را براي مسافران و راهروان اين راستا مشخص ميكنيد و همين شماييد كه با مهرباني درس محبت، وطن پرستي و ايثار را مي آموزانيد. خود مانند شمع ميسوزيد و اطراف خود را روشن ميسازيد تا ما از وجود نور شما بتوانيم به اطراف خود نظر بياندازيم. شما و امثال شما ايثار گري هستيد كه ميتوان در اطراف شما پروانه وار گرديد. با رهنمايي هاي شما و سخنان ارزشمند تان ميتوانيم به راهي قدم گذاريم كه در آن شما قدم نهاديد و با اهدافي آشنا شويم كه در مقابل داري و با تلاش خود در عرصهء علم و فرهنگ ، ملواني در درياي بيكران ناشناخته ها باشيم و بر پر و بال عقاب اندرز ها و پند هاي شما آسمان بيكران خواستني ها را طي نماييم. رحمت و احسنت بر شما . مخلص تان . سميع رفيع

zinat

سلام به دوست گرانقدروگرامی محترم الحاج ( زرغون ) ودخت نازشان فروزان عزيزم / خيلی خوشحالم كه میايم وميخوانم وشما عزيزان را دركنارخود داريم/ فروزنازم متشكرم برای كارت قشنگ ات خيلی زيبا بود محبت تو بيدريغ است/ شاد باشيد وسبز/ راستی متشكرم برای ايميل و نمبرخوبی من / با محبت بسياروبسيار/ زينت

فهيم

بزرگوار فرجاوند و رهنماي نهايت گرانقدر حا جي صاحب زرغون. بعد از عرض حرمت افتخار دارم كه با شما هم صحبت هستم، و اينكه مُحبت و دعاي شمارا با خود دارم خود خوشبخت و خرسند احساس مي نمايم . درپناه ايزد متعال باشيد چون مايهً فخر و سرفرازي ما هستيد . مخلص و مديون التفات شما فهيم

قطره

عرض سلام و ارادت خدمت حاجي صاحب اميد که با فاميل خويش صحت مند باشيد. هميشه از بلاگ زيبای شما خبری ميگيرم والسلام

قطره

سلام و ارادت خدمت محترم حاجی صحاحب زرغون . تشکر ازين که در حريم ما قدم رنجه کرديد. بنده خيلی از شما خوش شده. حاجی صاحب محترم اين هم يک ويبلاگ ديگر من است . منتظر نظريات و رهنمايی شما را درين سايتم دارم. به اميد ديدار والسلام قطره از شهر کابل

قطره

سلام مجدد حاجی صاحب در اين سايت تشريف بياوريد . در پيام قبلاْ همان بلاگ قبلی مرا ديده ايد .والسلام

احمدرضا قديريان

سلام و ممنون از حضورتان. از اين كه «شميم شعر» را مورد لطف و مرحمت خود قرار داديد متشكرم. براي شما و ملت مظلوم افغانستان آرزوي سربلندي دارم. پيروز باشيد. بدرود.

NoosheeN

سلام ها و احترامات قلبی ام را خدمت استاد مهربان همه محترم آقای « زرغون » تقديم داشته ٬ اميدوارم همراه تمامی اعضای فاميل از سلامتی کامل برخوردار باشيد ... منتظر قدوم گرمتان بوده ٬ به کلبه ام برکت داده چشمانم را روشن سازيد ... ممنون شما ...

الحاج مُـحمد ابراهيم زرغون

دوستان همدل و همزبان و نور ديده هايم كه حرمت موي سفيد پيران را داريد و با نظريات و محبت ها و دلنوازي هاي خود سخنان ناچيز مرا بديدهً قدر نگرستيد، هزاران سلام و درود فراوان نثار شما باد. و اميدوارم كه بهار زندگي تان از رنگ و نظر خزان بدور باد ، و شگوفه ها و گل هاي زندگيتان و نهال جواني تان بارور و سر سبز باشد . و با همه اعضاي خانواده هاي محترم خود صحتمند و با سعادت باشيد . متقابلآ تمنيات قلبي خود را حضور هر يك شما ارجمندم حميد جان اميد از كشور زيباي سلواك ، نور ديده ام نوشين جان، شاعرهً با احساس و ملالي صفت فریباجان آتش ، و شاعرجوان محترم امين صبا ، شاعر والا مقام محترم احمد رضا فدير يان و نور ديده ام خاطره جان و پروين صفتان ارجمندم راحله جان يار و زينت جان نور و جناب محترم قطره و ارجمند عزيزم هارون جان راعون ، خواهر گرامي ام بهاره جان ، دوست گرامي جانان ، محترم مجنون آغا و جناب محترم استاد سميع رفيع و ارجمند عزيزم استاد فهيم تقديم ميدارم. پروردگار عالميان(ج) همه شما عزيزان را با فاميل هاي نجيب تان در حفظ و امان خود داشته باشد . با عرض احترام الحاج مُـحمد ابراهيم زرغون

watandar

سلام دوست/ پيروزی تان را ارزو می کنم.