لیلی مرا میهن بود 

 

ای آسمان خوارم مبین کاسوز خود ویران کنم 

 

بر سفره" رنگین عشق کامشب ترا مهمان کنم 

 

 

 

 یک بزم دارم آن  چنین رنگین کمان از خون دل

 

آن ماه و خورشید و فلک در خوان خود میزبان کنم 

 

 

 

 

اشک است و آه و ماتمی در دام هستی سوز ما 

 

رنگین نباشد گر بتو از خون خود جولان کنم 

 

 

 

 

در بزم امشب ماهتاب مستانه آید پیچ و تاب 

 

آن ماه بی همتایی خود در پرده" پنهان کنم 

 

 

 

 

سوزم کنون مجنون صفت در عشق روی لیلی یی 

 

آتش زند در جان من از نای عشق سوزان کنم 

 

 

 

 

لیلی مرا میهن بود بر جان من چون تن بود 

 

رویای عشق نازنین در جان خود  تابان کنم 

 

 

 

 

(سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا)

 

بنیاد غم  را بر کنم با درد خود درمان کنم 

 

 

 

 

ثابت بود هفت پرده ات سیاره ها سجده کنان 

 

قیوم بود قایم بذات رخ سوی آن رحمان کنم 

 

 

 

 

سبع المثانی هفت بّود ، هم بخت وتاج و تخت بود 

 

طوفان شمس الرخت بود ، برعارفان احسان کنم 

 

 

 

 

مشت غبار پیکرم درد است و قوغ اخگرم 

 

مستانه گیرد در برم میهن سرم قربان کنم 

 

 

 

 

ای کائنات و کهکشان سیاره های آسمان 

 

گیرید  خبر از ملک من افغان کنم افغان کنم 

 

 

 

 

پیر خرد مولای روم فاتح بلخ و مرز و بوم 

 

پندی نمود در مثنوی تا خویشتن گریان کنم 

 

 

 

 

در ناله های نی یقین جوشد سرود شمس الدین 

 

هجر و وصال رمز دین بر درگه اش سلطان کنم 

 

 

 

در من منی شیطان نواخت ساز جهالت در تنی 

 

در بیخودی راز خودی عمران کنم عمران کنم

 

 

 

 

در مکتب وحدت وجود زرغون نما سجده قعود 

 

خاک درش میکن سجود فرمانبرم فرمان کنم 

 

25.06.1378

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
زيوري ويژه

سلام وعرض ادب فراوان خدمت شماحاجی صاحب گران ارج دستان پرازنوازش تان راازراه دوربه عنوان تبرک ميبوسم ازحضورباصفای تان جهان سپاس آوازموزون شماکه ازطريق گنج شايگان شنيده ام همش طنين درگوشم است ومن اندک مدت زمانی ميشودبه اين دنياهاچشم گشوده ام ازنظرات شماميخواهم هميش مستفيدشوم به اميداينکه رنگ جدايی محوازسايه روزگار شماباشد پيروز دارين باشيد

زينت

پدربزرگوارم سلام و محبت نثارتان / آرزوميكنم شمس عزيزم و فروزبهترين هم خوب باشند . بسيار،بسياردلم براي تان تنگ شده بود. چه زيبا سروده بوديد آن سروده را/ شرمسارمحبت پاكيزه و دل بي همتايي تان هستم چه جاي سوال دارد كه فروزم با آن قلب بي مانند دختر نازنين شماست و خواهر گل من / با جهاني محبت / زينت تان / فروز گلم : دوستت دارم

زينت

پدربزرگوارم سلام و محبت نثارتان / آرزوميكنم شمس عزيزم و فروزبهترين هم خوب باشند . بسيار،بسياردلم براي تان تنگ شده بود. چه زيبا سروده بوديد آن سروده را/ شرمسارمحبت پاكيزه و دل بي همتايي تان هستم چه جاي سوال دارد كه فروزم با آن قلب بي مانند دختر نازنين شماست و خواهر گل من / با جهاني محبت / زينت تان / فروز گلم : دوستت دارممممممممممممممممممممم

انجیلا پگاهی

سلام و عرض ادبم خدمت شما بزرگوار شما گرامی ، از گرمای کلام تان مثل همیشه فیض بردم ، سبز باشید و در پناه لطف خداوند با محبت انجیلا

خيبر

سلام جناب محترم! با نوشته ای ناچيز خواستار نظر شما هستم با محبت

محمد ادريس بقايی

باعرض سلام و حرمت! محترم از صفحه زيبا شما خواندم . ناگفته نماند که درگذشت استاد بيرنگ کوهدامنی را به شما و همه ياران همدل تسلی ميگويم و از خداوند بزرگ روحش راشاد ويادش را گرامی باد

فروزان (قلب آسيا)

سلام جناب زرغون فضای عالی فراهم آورديد و اشعار نغزتان زيبنده ی اين فضاست کاش به من هم سری ميزديد تا نظرتان را در باره ی نوشته هايم ميدانستم