بنام خداوند گردان سپهر (ج)

Padarjanamwakakashikeb.jpg


دوستان همدل و همزبان و فرهنگ پرور را سلام و تحيات بي پايان تقديم باد!
اميد است روزگار شما عزيزان را بكام ، و مشمول رحمت اقدس الهي قرار گرفته باشيد.  روح سيدالشهدا حضرت امام حسين (ع) و جمله شهدا مسلمين بالخصوص ارواح اجمعين گذشتگان ما و شما و تمام شهداي افغانستان شاد باد.
مرثيه و دوبيتي هاي دارم كه در سوگ و ماتم دوست نهايت ارجمند و شاعر برگزيده و والامقام  مرحوم شادروان شكيب ميرزا سروده شده حضور شما تقديم ميگردد.
مرحوم شكيب ميرزا شخص متدين، صبور، مهربان، خوش ذوق و با سليقه ،تميز و هميشه خندان و تنبسم بر لب و اشك برچشم بود. از همصحبتان و همنواي دل داغديده و قلب شكسته ً ما بود كه بتاريخ ششم اگست ۲۰۰۶ ميلادي در شهر اسلو كشور ناروي جان را بجانان تسليم نموده ، داعي اجل را لبيك گفته به رحمت حق پيوست.  
انا لله و انا الیه راجعون !


مـــام وطـنـم بــاز بـخـون افـتـــاده
داغـي بـجـگر دگــر فــزون افـتاده
اين نخل بـرومند شـكـيب ميرزا بود
با قـامت ســرو بخاك كـنـون افــتاده 

اي چــرخ چـسـان تـو بـازي كـــردي
نيرنگ و فريب و حيله سازي كـردي
آنكس كه غزل ز عشق ومعني ميگفت
خنديد چو مــرگ دست درازي كــردي

اي سنـگ اجل شكستي آن شيشه ً ما
بــرخـــاك فگـنـــدي مـه ً انـديشـه ً ما
گــلگون نـمــودي چـشـمـه سـاران دلم
در مــاتـــم آن شـكـيــب و شاهنشه ً ما

دل گـــــريه ً جـانــسـوز و الم سر داده
بــر مــاتــــم ِ آن عـزيــز غـــم سر داده
يك دلــبـــر ناز ، خفته در گور و لـحــد
چــون گــــريــــه و ناله دم بدم سر داده

مــادروطــنـــم بـــســـوگ دلـبــند شـده
بي صبر و شكيب و مضطر ِ چـنـد شده
غمگين و ملول و بــيـقرار است از آن
داغ ِ بــدلــــش ز مـــرگ فــــرزند شــده

هردم شهيد


بــجــســتي از بـرم ، اي مـرد نـيـكـو حال شـكـيـب من

به ناگاه قلب ما بشكست ، زين احــوال ، شـكـيـب من

تــو يــــار بـاوفــاي مــن ، بـه غـم كــردي رهـاي من

ســـرايـم مـاتـم و غــوغـا و قيل و قـال ، شـكـيـب من

هـمــه سـوز و هـمـه درد و هـمـه رنـج و هـمـه غمها

ســـراپـاي وجــودم را بــديــن مـنوال ،  شـكـيـب من

تــو بـا مـن هـمـصـدا بـودي ، تـو بـا مــن هـمنوا بودي

رفـيــق جـان فـــدا و يــار بـي مــثــال ، شـكـيـب من

وطـن خـواهي ، وطـندوستي ، وطنداري خـصال تـو

تو بـودي عاشق ميهــن ، باين خصال ، شـكـيـب من

ســـرودي نــاله هـــاي جـانـفـزا و دلكـش و محزون

تو بودي شاعر عاشق به حسن و خال ،شـكـيـب من

غـــزل گفـتـي و دُر سـفـتي چـنان مـوزون بـس شيوا

بـســان واقـف و استـاد خـليـلي ، سيَــال شـكـيـب من

چـنـان ســرمــسـت بـــودي از كــلام بـيـدل و حافـظ

تلامذ عشقري را چون وجودي ، فـــال شـكـيـب من

تــو بــودي پــيــرو بـلخي چـو بودي رهروي جامي
 
تــو هـسـتـي در غـزل در مـثـنـوي كمال شـكـيـب من

بـهـشت هـفـتـمـيـن جـايـت دهـــد آن خـالـق يــزدان

شــدي لايــق بـه ديـدار و بــآن جــمــال شـكـيـب من

به غربت مردن تو هست شهادت ، چونكه در قـــرآن

بـَود هــردم شـهـيــدي مــرگ تــو مـثــال شـكـيـب من

جـــرس فـــريـــاد رحــلــت مـيـزنــد كيـن قافـله هـردم

كـه فــردا نــوبـــت ديـگــر بــــود دنـبــال شـكـيـب من

هـمـه درقـيـد و بند او ، همه بازگـشت بـسـوي اوست

نخواهيم مـــرگ بـخواهد مـيـزند چــنگال شـكـيـب من

هـمـه سـوز و شـكـيــبان تـو ، ز دل يـــار نـجـيبان تـو

بــريـــد در مرگ تـو پـوشـد سيــاهي شال شـكـيـب من

هـمــه گـلـدســـتـه هـا بــردنــد بـراي زيـنـت تــابـــوت

زخــــون دل مــــزارت را كــنـم اقـبـــال  شـكـيـب من

بـــه ســـوگ و ماتم تو بس نشسته مـشفق و زرغــون

قـسـم خــوانـم بـــه ذات پــاك ذوالــجــلال شـكـيـب من

الحاج محمد ابراهيم زرغون


06.08.06
 سلواك

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساغر شفا

سلام به بزرگوار مرد راه طريقت و معرفت زرغون صاحب! با رفتنم همه بزودی فراموشم کردند. هر گاه مانند زنده یاد شکیب به جهان ابد پیوستم نشاید که کسی از من یاد کند . دیریست گل شده است شمع مزار من رفتم مگر ز یاد عزیزان کمک کمک بخدا گرفتار م و علت نيامدنم به بزم پر بار شعر شما همينست و بس. معذورم داريد دل شکسته ای دارم. در خزان دلم بزن قدمی فصل غمهای من رسيد بيا

زينت

"انا لله و انا الیه راجعون" سلام به پدربزرگوارم و فاميل عزيزشان/ مرا نيز به غم و اندوه ی تان شريك بدانيد . زندگي را وفا و بقايي نيست معلوم نيست كجا وكي و چگونه ما را از نفس ما مي برد ولي به آنچه باوردارم اينست كه آنسوي بي نفسی خواب خوشي است كه رنج زندگي را فراموش كرده / با حرمت بسيار /زينت شما /

زينت

فروزم سلام / روزهايت سرشارازعشق و عسل باد، خوش زي كه وقت كامگاري توست / ميداني ........../ دوستت دارم سلام مرا به نو آمد ه گان بگو / زينت

فهیم از کابل..با یک عالم پر از خلوص و امتنان

چه خوش خواهرم فروز نبشته بودند که: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد! با عرض احترام و استدعا و با ابراز خلوص بی انتها حضور زرغون صاحب نامور و نیک اندیش بار بعد هم سلام تقدیم است. با این همه حسننیت و اظهار همدلی که بنسبت ازما دورشدن شکیب صاحب در چند سطر که مملو از همان حس همصحبتی و محبت که با ایشان داشتید عرض مدیونی میکنم. شکیب صاحب بر من مقدمتر از پدر بود. این درد را نتواستم با پاشان کردن اشکها و فغان کشیدن مرحمی بخشم.. فراموشم نخواهد شد که طفل گونه در قبر ایشان خوابیده بودم ناله میکشیدم، چیغ میزدم که مگذارید تن لطیفش را برخاک...بیاد دارم که چگونه پاهایش را با دستانم لمس میکردم و بوسه کرده بر چشم میکشیدم... که مبرید که تنها میشوم، مبرید که بی کس میشوم، مبرید .....ولی هیچکس آوازم را نمی شنید. رفت که رفت ..و حالا احساس میکنم که در زنده گی تنها شدم که شدم..! شعر را که در حضور زرغون صاحب به خوانش گرفته بودند تابحال بیاد دارم که میگفت: نعش مظهر چو زکویت گذرد چشم مپوش این مرده همان است که بیمار تو بود. رفت و ما را بیکس و تنها گذاشت....فهیم بیکس خود را مهجور ساخت.....

مهرانگيزساحل

سلام نيمه شبی برفردفرد فاميل محترم زرغون تقديم باد! فروزجانم ...چطوری ؟ آرزوست تاخواهرت را ببادفراموشی نسپرده باشی . فراموش شدگان هرگز فراموش نميکنند ... ازخودت خواندم وبخودت نوشتم دلت بيادر ... پدر جان گستاخی مرا ببخشيد. سعات قريب باشيد.

ظريفی

سلام وعر ض احترام! احتراماتم را خدمت دوستان برسانيد از دعا فراموش مان نکنيد خواهان صحت وسلامتی جناب شما و فاميل محترم تان.

فهيم - کابل

سلام و درود بر شمايی که با چشمان زيبا و دل پر از مهر نشسته و نبشته ام را به خوانش گرفته اید. آری سلام بر شما و بر همهء ازشمایان..! عارض پوزشم اگر خمیی در جبین گشاده شما با ابراز احساسات برملا کرده باشم. ارادتمند شما ام و خواهم بود. سفر زرغون صاحب را بخیر گفته استدعا میکنیم تا حضور مجدد شان باعث غنامندی فهم ما و برکت بر همه ما باشد. که انشالله چنین خواهد.! خواستم بگویم اگر خدمتی در کابل باشد ، با دو دیده و با فخر فزون انجام خواهد داد. برادر، دوست و دعاگوی شما....

فهیم از کابل، با یک دسته گل سرخ و محبت سبز...

... تقاضای عاجزانه و پر از هیاهوی خلوص.! ( ای وطن دارم امید تا ماهی تابان بینمد) منتظرم عرض ارادت دارم م و نيايش خیر بر همه دوستان گران ارجيکه ميخوانند و مينويسند. با محبت سبز و گل های سرخ پر از لطف ابراز خلوص خود را به خواهرانم و مادر که مهر شان هیچگاهی از ذهنم بعید مباد اضهار میدارم. آنچنان انس گرفته ام با این سایت که حتادور از دست رسی به انترنت نیز به آن می اندیشم. (زنده گی بر من آواره چه منظر دارد ..اشک خونین جگرم چشمهء احمر دارد) با خواندن اين شعر اشکم برگ ريزان ريخت چون اين احساس را به نزديکی احساس کرده ام. دروری از يار و ديار و ياوران رنج برنده است، ولی این احساس را زرغون صاحب صاحبدل و خواهرانم هیچگاهی نماندند عمیقتر شود. با من مسافر چنان پیشامد کردند که گویا با مسافر از راه دور و آن هم مهمان یکروزه. نمیدانم چگونه از همه شان اضهار ممنونیت کنم چون بدین باورم که با استفاده کلمات از مدیونی به ایشان دور نخواهم شد. حلا که با ایشان از فاصله بهر ها دور حرف میزنم خود را در همان صالون و بالای همان کوچ مفشن احساس میکنم که مینشستم. خداوند با ایشان باد که حقا چنين باد! برادرک شما...

پویا

زرغون گرامی سلام ! یاران موافق همه از دست شدند - در پای اجل یکان یکان پست شدند - بودیم بیک شراب در مجلس عمر - یکدور ز ما پیشترک مست شدند ! به جاودانگی پیوستن جناب دوست تان را تسلیت میگویم ! فلسفه ای زندگی ما فقط سه کلمه است : آمدیم - بودیم - رفتیم ! خنک آنکه : سبک آمد - سنگین زیست - بی خیال رفت ! افق های پیشروی تان ، روشن باد .

الحاج محمد ابراهيم زرغون

سلام مملو از اخلوص نيت خدمت عموم دوستان و عزيزان ، بخصوص جناب محترم رضا ، جناب محترم ظريفي ، محترم استاد فهيم ،محترم احمد جان و جناب محترم پوياي عزيز ، و ارجمندان عزيزم زينت جان نور ، مژگان جان ساغر ، و مهرانگيز جان ساحل تقديم باد. از حضور پرلطف شما نازنينان يكجهان سپاس. همچنان از پيآم هاي محبت آميز و سخنان دلپسند و لطف بي نهايت ارجمند گران ارج و پرافتخارم استاد فهيم عزيز دنيا دنيا تشكر ، بايد بگويم كه من آنقدر ها ناچيزم كه خود را در خور اين همه ستايش نمي بينم، البته آين بزرگمنشي شما ست كه بر من ذره نوازي كرديد. پروردگار عالميان(ج) شما عزيزان را آبرو و عزت دنيوي و اخروي نصيب كند. آمين! والسلام