بنام آنكه ما را زندگي داد

(کل نفس ذائيقه الموت): همه چشنده مرگ هستند.
« در غربت مردن شهادت است. آنهم هردم شهيد»
لهذا شهادت سخنور والامقا م فاني گرامی و زنده یاد شاعر زمانه ها را که از هر مصراع و بيتش جهاني معني و مفهوم افاده ميشود، به خانواده آن شهيد مرحوم و به عموم اديبان، نويسندگان و شاعران و همزبانان صاحب دل تسليت عرض مينمايم. (انالله و انا اليه راجعون) مرگ صاحبدل جهاني رادليل کلفت است/ شمع چون خاموش گردد داغ محفل ميشود.
حقيقتآ که اين ضايعه بزرگ فرهنگي داغي را بر دل هاي صاحبدلان، فرهنگيان، شاعران و هنرمندان رسالتمند گذاشت که تا ابد فراموش نخواهد شد. ولي مرحوم شاد روان استاد خليلي فرموده اند. مرد نميرد بمرگ، مرگ از او نام جوست/ نام چو جاويد شد، مردنش آسان کجاست. شخصيت هاي که نام نيکو اختيار کرده اند جاويدان هستند و هرگز نمرده اند.
مطابق فرموده ي ابوالمعاني محمد عبدالقادر بيدل(رح) که فرموده اند: بيدل تجدديست لباس خيال من/ گر صد هزار سال بر آيم کهن نيم. روح اش را شاد و جنت فردوس را از بارگاه رب الجليل (ج) برايش آرزو ميکنم.
اينک مرثيه ي را بنام 
شهـي انـجـمــن براي عرض ادب و احترام و اداي دين سروده ام تقديم حضور شما مينمايم. اميد است که نواقصات و کمبودي هاي آنرا ناديده گيريد.

tn_P8W43304.jpg

با سپاس بيکران از ارسالي تصوير زيباي دوست هنرمند و فرهنگ پرورم هژبر شينواري

شهـي انـجـمــن

خـبــرم رسـيــده يـــاران شهـي انـجـمــن فـنـا شـد
چـه سـبــک پــريد روحـش چه بـرحمـت خـدا شد

دل من چـو شيـشه بشـکست ز پي خـبر عـزيـزان
بـــه بهـشـت جـا دهـنـدش، که بـه خلد آن سرا شد

ز ســـراب زنــــدگـاني هـمـه يـکــسر اسـت فاني
و خــــوشـــا بــه حـال فـانـي که ثبات در بـقا شـد

غــزل و ســـرود گـلـشــن هـمـه نـخــل آرزو مرد
هــمــه در فــنـاي فـــانــي بـه لـحد زيـــر پـــا شـد

چه خوش است گنج عـرفان بـنـواي صــوت فانـي
اگـرم فـنـا شــدســت او نــه صـــداي او فــنـا شــد

به طـنين گــوش جانـم هـمـه جـا دکــان رنـگ است
دل من به شيشه خون است، که چو صاحبش فنا شد

هـمه نکـته هـاي رنـگـيـن بـه عــروس شـعـر آذيــن
سخـن هـمـاي فــانـي، بــه فـضـاي عشـق هـمـا شــد

( همه جا دکان رنگ است هـمه رنگ ميفروشــد)
کــه بــرنـگ آدمـيـت سـِـر معـنـوي سِـــوا شــــد

گـل خــنـده هــا فــسرده غـــم و گــريـه هـا به ديــده
کــه ز جـمـع شــاعــرانــم گهـري زمـــا جــدا شـــد

بـــه گـلـو عـقـــده دارم بـــه ســبو زهـــر جــوشـــد
دل مـــن غــمـيــن ز فـاني سـر مـن چو بـي نـوا شـد

همه شب به جام ما زهر، هـمـه روز قـلـب خـونـيـن
غم غربــت و جــــدائي رنگ بــي وطــن بــمـا شــــد

بـه تــرانـه هـاي شـيرين، بـه چـکـيـده هـــاي رنگيـن
بـــه خدا بـه آسـمـان هـــا، غــم مــن دگـر دوتـا شــد

شــنـويـــد دوسـتــانــم چــه ستـاره ي افــول کــــرد
کــه دکـــان بـخــت اشــعـار بــه کـســاد مبتلا شـــد

بــه کـبـوتــران ســـاحـــل، بــه نـــواي عنـدلـيـبـــان
بــــه دل شــکــســتـه ٌمــا سـخـنـش رهـنــمــا شـــد

بـــه جــلال کــبـريـــائــي بــکــمــال قــدرت حـــق
کـه چـو فــانـي بــود مــومـن بخدا چـه خوشنما شـد

هــمه طــاعت و سجودش همه عجز و تـار و پودش
بـه ديـانـت و بـه ايـمـان، بــه خـدا کـه بــي ريـا شــد

سـخـنـش پــيـام قــرآن، زحـديــث راوي گـــويــــان
کـه ز فـيـض عـالـم قـدس، مـلک و سـمـا بـپــا شــد

بـــه تـسـليـت تـراحـــم، سـخـن از قـــرآن گــويــيـــم
تو بـخوان هـمچـو زرغـــون ادب و خـلوص ادا شـد

۲۶ اپريل ۲۰۰۷

الحاج محمد ابراهيم زرغون

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

روحش شاد و يادش جويد. ما همه از او هستيم گام زنان بسوی او ميرويم خوشا بحال آنان که سوغواتی همراه خود ميبرند. رضا

قيس

سلام به حضرت زر غون صاحب . اميد وارم در مورد پيدا يش فر قه وهابيت در سايت قيس تشريف آورده و نظر مبارکتان را بده .

نجيب آگاه

بادرودبرشما.شه ی انجمن فناشدروانش شاد.

مهرانگيزساحل

سلام بر حضور اقدس پدر روحانی ما محترم آقای زرغو ن ! روان زنده ياد فانی که دنيای فانی رارها کرد شاد باد . فکر کردم درينمورد بشما پيام تسليت گذاشته ام . ولی دست نامراد روز گار انسان رااز مقاربت باعزيزانش عقب ميزند و فرصت ديدن اشک را بر رخ دوست نميدهد . سلامها وديده بوسی هايم خدمت تک تک فاميل نازنين برسد . باارادت : مهرشما

نجیب برید

با درود بر شما شاعر بزرگوار دوست داشتنی و فرهیخته کشور از لطف شما که در مقابل بنده داری ابراز قدردانی و تشکر مینمایم ازینکه تا اکنون دی وی دی سیمینار اماده نشده معذر میخواهم زیرا یک سلسله کار ها رو ی ان صورت گرفته انشاالله به زودی تکمیل خو اهد شد و بدستر س شما فرهنگی نهایت محترم قرار خواهد گرفت ازینکه پیام شما دیدم همزمان خواستم خدمت شما دوست نهایت مهربان فرهنگی با لطف و عزیز غرض کنم که بنده الیوم ساعت ۴ روانه بیمارستان هستم اگر عمر باقی بود حتمی خدمت شما و فرهنگیان فرهیخته کشور خواهم بود ارزو داشتم که خدمت شما شاعر عالی قدر باشم ازینکه من نتوانستم قسم شاید و باید در خدمت باشم معذرت مرا قبول کن در آینده نزدیک با یک برنامه جدید خدمت فرهنگیان و بخصوص شما قرار خواهم گرفت

عزیز علیزاده

دم فربند ز هر شکوه به دوران حیات به طرب کوش زمانی که حیات است دمی غم مخور کز نظر همت والای حیکم گر همه ملک جهان است، نیرزد به غمی باید آخر به سراشیب عدم تنها رفت خواه باشد خدمی، خواه نباشد حشمی نکته سنجان که به میزان فلک طعنه زنند دل نسازند پریشان ز غم بیش و کمی سلام حضور شما شاعر و ادیب گرانسنگ! ممنون زره نوازی شما. اگر همایش زبان و ادب را که در دنمارک برگزار نمودیم، رنگ و رونقی داشت، فقط بخاطر حضور شما نخبگان ادب پرور و ادب دوست کشور ما بوده است. خوشبختانه خیلی چیز ها از شما آموختیم و حضور تک تک شما قوت قلبی شد برای ما که تازه به آموزش روی آورده ایم. سرافرازی شمارا خواهانم.

ظريفی

سلام! (عشق چو جاویدشدمردنش آسان کجاست) سرودهء شما در نبود فانی مرابودیست که جاویدانش میبینم التماس دعا حاجی صاحب مهربان شاعر گرانمایه! وجود شما با عث افتخار همگان است وهرگز سایهء شما از سر ما کم مباد. گر دیر تر خدمت شما رسیدم معضلهء کمپیوترم بود که مرفوع گردیدعذرم را پذیرا خواهید بود ممنون پیام شما. ظریفی از فنلاند

حريم جانان

با سلام و پوزش از تاخیری که در بروز رسانی صورت گرفت ، شما را به حریم جانان دعوت می کنم . حضور شما مایه خشنودی است . گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس از در خویش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

حريم جانان

با سلام و پوزش از تاخیری که در بروز رسانی صورت گرفت ، شما را به حریم جانان دعوت می کنم . حضور شما مایه خشنودی است . گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس از در خویش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

قيس

الحاج محترم زرغون صاحب سلام . در گذشت شخص والای وطن همانند فانی را به همه دوستان و فاميل محترم شان تسليت عرض ميکنم ! در مورد اخراج مها جرين افغانستانی مقيم ايران و بشهادت رساندن چند تا از هموطنانم برو زم